یادداشت

مثل بنزین باشیم یا مثل زغال؟

علیرضا پورعابدین۴ دقیقه مطالعه

بنزین سریع شعله‌ور می‌شود؛ شعله‌های بلندی دارد و آتش حاصل از آن به سرعت فروکش می‌کند. آتش حاصل از بنزین را می‌توان با اضافه کردن بنزین جدید به سرعت توسعه داد و به محض آنکه ورود بنزین را متوقف کنیم توسعه آتش روند معکوس به خود می‌گیرد و خیلی سریع می‌توانیم تاثیر اضافه شدن یا کم‌شدن بنزین را در نتیجه کار خود ببینیم.

اما زغال کاملاً متفاوت است! زغال نسبت به بنزین بسیار دیرتر آتش می‌گیرد و شعله‌های چندان بلندی هم ندارد (شاید بهتر است بگوییم زغال اصلا شعله ندارد). با اضافه کردن زغال‌های جدید نمی‌توانید در عرض چند ثانیه آتش را توسعه دهید. توسعه آتش حاصل از زغال نسبت به آتش حاصل از بنزین صبوری بسیار بیشتری می‌خواهد و بعد از آنکه زغال جدید به آتش اضافه کردید؛ باید حسابی زحمت بکشید و صبوری کنید تا به آرامی حاصل زحمت و صبر خود را ببینید. اما در عوض آتش حاصل از زغال تا چند ساعت شعله‌ور خواهد بود. ذغال پایدارتر از بنزین است و آرام آرام می‌سوزد.

آتش حاصل از زغال پایدار است و به آرامی می‌سوزد

انگار دنیا پر از دو قطبی‌های شبیه بنزین و زغال است.

دوپامین هم مثل بنزین است. خیلی سریع احساس «لذت» را در بدن ما تولید می‌کند؛ اگر عامل به وجود آمدن دوپامین (الکل، سکس، غذا خوردن و…) را تشدید کنید؛ نتیجه هم به سرعت تشدید می‌شود و در نبود عامل محرک، لذت هم به سرعت فروکش می‌کند.
در مقابل دوپامین، ماده‌ای است به نام سروتونین که درست شبیه زغال رفتار می‌کند و به آرامی در وجود ما احساس «شادمانی» و «خرسندی» را به وجود می‌آورد. شما نمی‌توانید عامل محرک سروتونین (رضایت عمیق از خود، توسعه فردی، امید به آینده، تعلق خاطر به چیزهایی که دوستشان داریم) را افزایش دهید چون این عوامل به طور ذاتی با سرعت کندی تغییر می‌کنند و بعد از تغییر هم به کندی و آرامی بر روی ترشح سروتونین تاثیر می‌گذارند. اما در عوض به طور مداوم و پایدار در عمق ذهن و تن ما نقش ایفا می‌کنند.
پیشنهاد می‌کنم مقاله «فاصله بین لذت و شادی در زندگی» را مطالعه کنید.

قند و چربی هم دقیقاً مثل بنزین و زغال در بدن ما رفتار می‌کنند. انرژی قند سریع ما را به اوج می‌برد و سریع هم فروکش می‌کند و در عوض انرژی موجود در چربی بسیار دیرتر از قند آزاد می‌شود و بسیار آرام‌تر و پایدارتر از قند می‌تواند منبع تامین انرژی بدن ما باشد.

درآمد حاصل از کار و درآمد حاصل از سرمایه هم می‌تواند مثال دیگری از دوقطبی بنزین و زغال باشد.

اما قطب سومی هم وجود دارد.

ای کاش همه مصادیق در دوقطبی زغال و بنزین جا می‌گرفتند. اما متاسفانه مصادیقی هم هستند که بسیار شبیه بنزین به نظر می‌رسند اما در حقیقت «سراب» هستند و‌مصادیق دیگری هم هستند که بسیار شبیه چوب و زغال هستند اما در واقع «چوب تر» هستند و هرگز به آتشی گرمابخش برای ما منجر نخواهند شد.
به نظرم بهتر است که این سراب‌های شبیه بنزین و چوب‌های‌تر شبیه زغال را با اصطلاح «اسب مرده» خطاب کنیم و به عنوان ظلع سوم این مثلث در نظر بگیریم. پیشنهاد می‌کنم مقاله «تئوری اسب مرده» را مطالعه کنید.
پس در مدل پیشنهادی این مقاله، فرصت‌ها، فرآیندها و اقدامات سه دسته هستند:

  • شبیه بنزین
  • شبیه زغال
  • مصداق بارز تئوری اسب مرده

اسب مرده را با زغال اشتباه نگیرید

یادمان باشد، زغال آرام‌تر از بنزین شعله‌ور می‌شود اما باز هم با چشم‌غیر مسلح می‌توان سرعت پیشرفتش را دید. پس اگر هیچ پیشرفتی را در یک فرآیند نمی‌بینید، به امید آنکه شاید زغال باشد و باید صبوری کنم خود را فریب ندهید.

اصلا همین که احتمال «اسب مرده» بودن به ذهن شما خطور کرد؛ تحلیل و تفسیر را کنار بگذارید. چون به احتمال بسیار زیاد «اسب مرده» است اما شما در فاز انکار هستید و می‌خواهید مواجهه با این حقیقت غم‌انگیز را به تعویق بیندازید.

اگر چند بار فرصت اشتباه دادید و باز هم احتمال آنکه «اسب مرده» باشد در ذهن شما وجود داشت، بهتر است به یاد بیاورید که شباهت سراب با بنزین و شباهت ظاهری چوب تر و چوب خشک، قرار نیست هیچوقت به شکل مشهودی از بین برود. هیچ وقت قرار نیست دلایل کاملاً مستند و واضحی از سراب بودن سراب و تر بودن چوب به دست ما برسد. همین که چند بار فرصت آزمایش و خطا به خود داده‌اید کافی است تا درس بگیرید و اگر نمی‌توانید استدلال مفیدی از تجربههای خود داشته باشید؛ باید بدانید که این درس ناپذیری و عدم استدلال مفید برای شما بهای سنگینی خواهد داشت.

دیدگاه خود را بنویسید