همیشه میخواهیم از شنبه در فیلان دوره شرکت کنیم و به بهمان کلاس برویم. شاید شنبه را بتوان رکورددار بیشترین نامزدی برای شروع نامید! اما همیشه بین شنبه و شروع، جدایی بزرگی وجود دارد که باعث شده دیگر حتی از اینکه اسم شنبه و شروع را کنار هم بیاوریم؛ شرمنده باشیم…!
واقعا چرا نتوانستیم در هیچیک از آن شنبهها، شروع کنیم؟! چرا دورههای آموزشی و کلاسهای درس نتوانستند برای ما مفید باشند؟! در این مطلب میخواهم دلایل ناکارآمدی دورههای آموزشی و کلاسهای درس مرسوم را بررسی کنم و راهکاری برای بهبود نتیجه و اثربخشی آنها ارائه دهم.
از آموزش چه میخواهیم و هدف ما از یادگیری چیست؟
«ما میخواهیم زبان انگلیسی یاد بگیریم». این جملهای است که من و شما در جواب سوال «چرا در کلاس زبان ثبتنام کردی» میگوییم. اما بیاییم کمی عمیقتر به دلایل و انگیزههای ثبتنام در یک کلاس بپردازیم.
«ما میخواهیم زبان انگلیسی یاد بگیریم» تا با شروع این مسیر، تغییری در زندگی خود ایجاد کنیم. میخواهیم زندگی ما دارای کیفیت جدیدی بشود که این کیفیت جدید فرصتها و دستاوردهای جدید را برای ما به ارمغان بیاورد. اگر تا اینجا با من موافق هستید باید جمله اول را اصلاح کنیم و به جای آنکه بگوییم «ما میخواهیم زبان انگلیسی یاد بگیریم» باید بگوییم «ما میخواهیم مسیر زندگی خود را به سمت فرصتها و دستاوردهای در دسترس یک انگلیسی زبان تغییر دهیم»
پس به جای آنکه بگوییم «من میخواهم فیلان مهارت را یاد بگیرم» باید بگوییم «من میخواهم مسیر زندگی خود را به سمت فرصتها و دستاوردهای در دسترس یک شخص با فیلان مهارت تغییر دهم»
اهمیت هدف ما از شرکت در یک کلاس آموزشی
قصد من بازی با کلمات و جملات نیست! اولین قدم برای حل هر مسأله، درک صورت مسأله است.
دقت کنید که وقتی هدف خود را با جمله اول توصیف میکنیم؛ تنها راهکاری که برای رسیدن به این هدف به ذهنمان میرسد؛ «یادگیری و آموزش» است. اما وقتی جمله دوم را به کار میبریم؛ صورت مسئله و جواب آن نیز به طور کلی دگرگون میشود.
با انتخاب جمله دوم، صورت مساله از «یادگیری» به «شروع یک تغییر مسیر» جابجا خواهد شد.
تجربهٔ شرکت در دورههای آموزشی و نتیجه نگرفتن از آنها برای ما غریبه نیست. چون ما فکر میکردیم که نیاز داریم آموزش ببینیم اما نتایجی را از آموزش انتظار داشتیم که به صرفاً بوسیله آموزش برآورده نمیشدند.
ما باید درک کنیم که نیاز ما برای «شروع یک تغییر مسیر» صرفا با آموزش برطرف نمیشود. درک بهتر ما از صورت مسأله احتمال رسیدن به روش حل مسأله را بالا خواهد برد.
برای ورود به یک مسیر جدید، چه راهکاری داریم؟
به نظر من برای شروع یک مسیر، با موضوع جدید در زندگی به این موارد نیاز داریم:
- دانش (Knowledge)
- تجربه (Experience)
- چهارچوب (Context)
- غرقگی (Flow State)
در ادامه این مطلب سعی خواهم کرد که هر کدام از این نیازمندیها را توضیح دهم.
دانش
درست است؛ ما به فراگیری دانش نیازمندیم اما سوال اینجاست که در چه سطحی؟ با چه جزئیاتی؟
اگر قصد شما از یادگیری، پژوهش و توسعه علم نیست و قصد یادگیری دانش برای به کار بستن آن را در زندگی واقعی دارید. لازم نیست کلیه مسیری که بشر برای رسیدن به تکنولوژی امروزی پیموده را طی کنید. هر چقدر دانش بشر پیچیدهتر شده، مغز ما هم آمادگی دریافت مفاهیم پیچیدهتری را پیدا کرده است. از طرفی با توسعه دانش، امکان اینکه ما برای درک هر موضوع از مفاهیم پایهای آن شروع کنیم وجود ندارد.
فرض کنید شما از اینکه فاصله منزل تا محل کار خود را با اتوبوس و تاکسی سپری میکنید؛ خسته شدهاید. میخواهید روش خود را در جابجایی تغییر دهید و از اتومبیل شخصی استفاده کنید. اولین اقدام این است که دانش خود را در موضوع اتومبیل و رانندگی آن بالا ببرید. برای این منظور در کلاس «مبانی ساختار موتورهای درون سوز چهارزمانه» ثبتنام میکنید و در طول چهار ماه دانش خود را در زمینه اینکه موتور اتومبیل چگونه کار میکند بالا میبرید! آیا بعد از شرکت در این کلاس میتوانید از اتومبیل برای جابجایی بین خانه و محل کار استفاده کنید.

از مثال بالا تعجب نکنید! سیستم آموزشی محیط ما، به طور معمول دقیقا همین کار را برای ما انجام میدهد. ما میخواهیم برنامه نویسی یاد بگیریم تا بتوانیم یک سرویس آنلاین کوچک برای خود راهاندازی کنیم اما در دانشگاهها به ما «کتاب برنامه نویسی زبان c مهندس جعفر نژاد قمی+حل المسائل» تدریس میشود!
ما میخواهیم با تیمهای خارج از ایران همکاری کنیم و برای این منظور لازم است تا در جلسات آنلاین ویدئویی بتوانیم با همکاران خود ارتباط برقرار کنیم. برای این منظور، یادگیری گرامر زبان انگلیسی را از صفر شروع میکنیم و معلوم است که تا قبل از آنکه بتوانیم نتیجه زحمات خود را ببینیم؛ خسته میشویم.
فراموش نکنید که کاربردیترین دانش برای رسیدن به هدف خود را نشانه بگیرید. ما در این زندگی آنقدر وقت، انرژی و پول نداریم که بتوانیم همه چیز را از اساس و پایه یاد بگیریم و ذهن ما هم آنقدر ظرفیت ندارد که بتوانیم در همه زمینهها حجم بالایی از اطلاعات را ذخیره کند. پس فقط در حدی که برای رفع نیاز خود لازم دارید؛ دانش اندوزی کنید.
تجربه
دانش، یک مفهوم ذهنی است و لازم است آن را در دنیای واقعی به طور عینی به کار ببریم. با تمرین و تکرار فرآیندها این فرصت را برای خود ایجاد میکنیم که نقش و نگار اطلاعات و دانش به آرامی در حافظه دراز مدت ما نقش ببندد.
مغز ما از لحاظ سرعت پردازش دو بخش «تند» و «کند» دارد.(پیشنهاد میکنم کتاب تفکر سریع و کند را مطالعه کنید.) در زمان یادگیری دانش بخش تند ما درگیر موضوع میشود اما برای آنکه قسمت دیگر مغز خود را درگیر کنیم لازم است تا بهانهای برای همزیستی دادهها و ذهن خود ایجاد کنیم تا این دو به آرامی با هم رفیق شوند. اجرای فرآیندها و تجربهٔ عَمَلی آموختههای ذهنی چنین تاثیری را برای ما به ارمغان میآورد.

حل تمرینهای بعد از کلاس درس تا حدی میتواند ابزاری برای کسب تجربه باشد. اما فراموش نکنیم که اینگونه تمرینها به طور معمول، بسیاری از جزئیات را حذف و مسائل را در فضایی ساده شده مطرح میکنند. برای همین است که بعد از آنکه بارها مسائل داخل کتابهایمان را حل کردیم؛ توانایی حل مسائل دنیای واقعی را نداشتیم!
برای به دست آوردن تجربهٔ واقعی به عامل دیگری به نام «Context» هم نیاز داریم. البته لازم به ذکر است که «چهارچوب» علاوه بر فرصت کسب تجربه، تاثیرات دیگری هم خواهد داشت که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
چهارچوب، زمینه، بافت، محیط (Context)
چیزی که شاید کمتر به آن پرداخته میشود، همین «کانتکست» است! من ترجمهٔ درستی برای این کلمه در فارسی پیدا نکردم اما شاید بتوان آن را ترکیبی از همهٔ مفاهیم «چهارچوب»، «زمینه»، «بافت» و «محیط» دانست. من در این ادامه این مطلب فقط از کلمه چهارچوب برای بیان این مفهوم اشاره میکنم. برای توصیف کمی مقدار این پارامتر هم از کلمات «تقویت چهارچوب» استفاده خواهم کرد.
شما برای آنکه با هر موضوعی ارتباط برقرار کنید، باید به دنیای آن وارد شوید. باید با آن موضوع همزیستی کنید. بله دقیقاً درست فهمیدید. تقویت چهارچوب شامل یک اقدام یا دو اقدام نیست.
تقویت یک چهارچوب میتواند ابعاد مختلفی داشته باشد. از محیط جغرافیایی تا افراد محیط، از عادات محیطی تا ابزارهایی که در محیط وجود دارند؛ میتوانند چهارچوب یک موضوع را برای ما تقویت کنند و بستری برای ما ایجاد کنند که بتوانیم در آن موضوع غرق شویم! (پیرامون مفهوم غرقگی در ادامه مطلب صحبت خواهیم کرد.)
حضور در یک شرکت به عنوان کارآموز نزدیکترین مثال برای تقویت چهارچوب است. سفر به یک کشور خارجی میتواند چهارچوب ما را در موضوع زبان انگلیسی تقویت کند. اگر میخواهید مسیر زندگی خود را به سمت تجربههای ماجراجویانه و سفرهای ارزان هدایت کنید؛ عضویت در یک گروه کوهنوردی و طبیعت گردی میتواند چهارچوب شما در رابطه با این موضوع را تقویت کند.
تقویت چهارچوب، احتمال اینکه در معرض فرصت قرار بگیرید را بالا میبرد. فرصتهای مختلفی که هر هرکدام از آنها تاثیر مثبتی بر یکی دیگر از پارامترهای این مطلب خواهند داشت.
فرصت آشنایی با افراد مرتبط که هم باعث تقویت چهارچوب میشود و هم فرصت آموزش و تجربه را برای شما فراهم میکند.
وقتی چهارچوب یک موضوع را در زندگی و محیط خود تقویت میکنیم؛ نویزها را کم میکنیم و تمرکز خود را بالا میبریم.
یکی از دلایلی که به کامیونیتی و فعالیتهایی که در قالب یک کامیونیتی انجام میشود علاقه شدید دارم این است که کامیونیتیها به بهترین شکل ممکن چهارچوب را برای اعضای خود تقویت میکنند.
حالت غرقگی ( flow state)
گاهی اوقات کاملا آماده انجام یک کار هستیم و آن کار را هم به خوبی انجام میدهیم و هر چقدر هم طول بکشد متوجه گذر زمان نمیشویم. در چنین حالتی ما تمرکز بالایی روی اجرای کار خاصی داریم و راندمان به شدت بالا است و دستاوردهای اجرایی و روحی که در این حالت میتوانیم به دست بیاوریم به شدت کمک میکند که نتایج دلخواه خودمان از شروع یک مسیر را رقم بزنیم و به ادامه آن نیز امیدوارتر باشیم.
اگر چه در فارسی برای توصیف این حالت، کلمهٔ مصطلحی نداریم اما خوشبختانه افراد ساکن بلاد کفر به فکر ما بودهاند و برای این حالت واژه ساختهاند و در مورد آن نظریههم دادهاند.
به این حالت Flow State یا حالت غَرقِگی گفته میشود. یک روانشناس آمریکایی به نام «میهای چیکسنتمیهایی» در کتاب «Flow: The Psychology of Optimal Experience» مدلی به نام مدل «تَچان» را معرفی کرده است.
شناخت این حالت و جزئیات آن باعث شده است تا من بتوانم احتمال وقوع آن را برای خودم بالا ببرم.

به طور خلاصه اگر به مدل تچان نگاهی بیاندازید؛ خواهید دید که برای رسیدن به غرقگی لازم است تا میزان مهارت در مورد یک اقدام و چالشی که آن کار برای ما دارد به اوج برسد. یعنی ما باید هم در مورد کاری که انجام میدهیم کاملا مهارت و تسلط داشته باشیم و هم کاری را انتخاب کنیم که برای ما چالش برانگیز باشد.
من برای رسیدن به غرقگی به سراغ دیگر پارامترهای این مطلب میروم. تقویت چهارچوب، تجربه اندوزی و کسب دانش بستری برای من فراهم میکند تا بتوانم در موضوع به حالت غرقگی برسم.
در مورد فعالیتهای شغلی، حتی اگر کاری نداشته باشم؛ جایی را به عنوان محیط کار برای خودم در نظر میگیرم به طور مرتب در طول ساعات کاری در آن مکان حاضر میشوم. این مکان میتواند دفتر شرکت یا فضای کار اشتراکی باشد. مهم این است که من باید وارد محیطی بشوم که در ذهن من به معنی محیط کار است. پشت لپتاپ مینشینم و سعی میکنم از نقطهای شروع به نفوذ در عمق استراتژیک کارهای عقبماندهام کنم.
چیزی نخواهد گذشت که من را غرق در کار خواهی دید، حتی اگر هیچ کاری باقی نمانده باشد من آنقدر چهارچوب را برای خودم تقویت میکنم که کار جدیدی خلق و من را در خود غرق خواهد کرد.
راستش را بخواهید نوشتن همین مطلب هم از جمله همان کارهایی است که اصلا جز برنامه من نبود اما با همین تکنیک من را به پیشبرد کارهای بوتینو نزدیک کرد.
امیدوارم توانسته باشم با نوشتن این مطلب به شما کمکی کنم…