یادداشت

بایدها و نبایدهای تشکیل کمیته حقیقت‌ یاب

علیرضا پورعابدین۴ دقیقه مطالعه

هر وقت در فهم چیستی و چرایی یک پدیده دچار چالش می‌شویم، اولین رویکردی که به سراغش می‌رویم «تشکیل کمیته حقیقت‌یاب» برای فهم دلایل و شرایط به وجود آمدن آن پدیده است!
اما آیا ما در مواجهه با هر ابهامی باید تمام تلاش خود را برای رفع آن انجام دهیم؟
در ادامه سعی می‌کنم دیدگاه خودم پیرامون این موضوع رو توصیف کنم.

قبل از هرچیز هزینه/فایده فرآیند حقیقت‌یابی را ارزیابی کنید.

بهتر است قبل از آنکه تصمیم به تشکیل کمیته حقیقت‌یاب بگیرید، ابه دو سوال پاسخ دهید:
۱- آیا منفعت و سودی که از به فهمیدن یک فکت به دست می‌آورید بیشتر از هزینه‌های آن است؟
۲- آیا زیان و هزینه‌های ندانستن یک فکت و مبهم‌بودن شرایط بیشتر از هزینه‌های کشف آن است؟

اگر جواب یکی از این دو سوال مثبت است، شاید در حد حاصل جمع منفعت تخمین زده شده برای کشف حقیقت و زیان تخمین زده شده برای شفاف نبودن حقیقت می‌توان برای تشکیل و فعالیت کمیته حقیقت‌یاب منابع در نظر گرفت؛ البته تاکید می‌کنم شاید! زیرا که گاهی شفاف شدن یک پدیده خود هزینه‌هایی دارد که ما از روز اول فکرش را هم نمی‌کردیم.

هدف ما از اسرار بر شفاف شدن جزئیات یک پدیده چیست؟

وقتی به سوال‌های بخش قبل رجوع می‌کنید ممکن است مصادیقی از منفعت و زیان در ذهن شما باشد که اصلا هیچ معیار و ملاکی برای ارزیابی کمی آن‌ها مقدور نباشد. به طور مثال ممکن است کسی بخواهد دقیقا از جزئیات سفر هفته پیش همسرش اطلاع داشته باشد و وقتی به سوالات بخش قبل رجوع می‌کند به این جواب می‌رسد که سود مستقیم و مشخصی از این کار به من نمی‌رسد اما هدف من این است کنترل بیشتری روی همسرم داشته باشم.
در اینجاست که بهترین رویکرد می‌تواند تشکیل کمیته حقیقت‌یاب برای معلوم شدن دلایل و انگیزه‌های خود ما باشد. واقعا بهتر است تمام تمرکز و انرژی خود را معطوف کنیم و ببینیم که واقعا چرا چنین تمایلی در ما وجود دارد. بعد از آنکه تکلیف ما با خودمان روشن‌تر شد، خالا با دید بازتری می‌توانیم به سراغ هزینه فایده برای حقیقت‌یابی برویم.

برای خودمان کمیته حقیقت‌یاب تشکیل بدهیم

جهان پر ابهام است، ابهاماتی که قرار نیست تمام شوند. ابهاماتی که قرار نیست به جواب قطعی در مورد آنها برسیم. در این بین واکاوی موشکافانه دلایل عمیق رفتارهای خودمان مفیدترین کاری است که می‌توانیم برای خود انجام دهیم و به مدل مفیدتری برای توصیف محیط خودمان هم دسترسی پیدا کنیم.

واقعا چرا حالمان خوب نیست؟ چرا در حواب این سوال اغلب اطهار بی‌اطلاعی می‌کنیم؟

من اگر وقت و انرژی برای محاکمه و تشکیل کمیته حقیقت‌یاب دارم، بهتر است این دادگاه را در اختیار کشف تعارضات فکری و رفتاری خودم بکنم تا اینکه با نصب دوربین مخفی و ضبط مکالمات و پیگیری مستندات به دنبال اثبات جرم برای دیگران باشم.

در نبود کمیته حقیقت‌یاب، چگونه می‌توان تصمیم گرفت؟

برای تصمیم‌گیری نیازی به دانستن همه جزئیات نیست، راستش را بخواهید اگر همه جزئیات را بدانیم هم باز مغز ما بسیاری از جزئیات را حذف می‌کند تا بتواند با فرمول ساده‌تری به تصمیم برسیم.

تصمیم نهایی مهم آنچنان هم نیست، شیوه استدلالی ما برای تصمیم‌گیری مهم‌تر است و البته قابل ارزیابی بودن و اتخاذ نتیجه‌گیری‌های نو از تصمیمات قبلی هم به آن اندازه مهم است که باید بخشی از انرژی را برای آن فرآیند در آینده ذخیره کنیم.

اگر احساس می‌کنید که شاید عده‌ای بر علیه شما دسیسه‌‌ای کردند، لزومی به مشخص شدن دقیق درست یا غلط بودن این فرضیه نیست. شما برای تامین آرامش روحی خودتان هم که شده باید تا جای ممکن از آن عده فاصله بگیرید. احتمالا در آینده از روی الگوهای رفتاری خودتان و اطرافیانتان استدلال‌های محکم‌تری پیدا خواهید کرد که آیا توهم توطئه در افکار شما بیش از اندازه نفوذ کرده است یا احتمال آسیب از چنان جمعی واقعا قابل توجه است.

چه مواقعی تشکیل کمیته حقیقت‌یاب لازم است؟

باز هم به دو سوال اول این مطلب برگردید، گاهی رسیدن به جواب یک سوال می‌تواند اینقدر برای مهم باشد که بهتر است برای آن از زمین و زمان مایه بگذاریم.

باز هم تاکید می‌کنم چیستی و چرایی رفتارهای خودمان می‌تواند یکی از همین موارد مهم باشد.

البته این نیز می‌تواند در مقیاس‌های مختلفی معانی مختلفی داشته باشد. چیستی و چرایی رفتارهای من، به عنوان یک فرد؛ چیستی و چرایی و رفتارهای ما به عنوان یک جمع انسانی که می‌تواند در تیم ما، شرکت ما، خانواده ما، جامعه ما و حتی جهان‌ ما هم مصداق پیدا کند.
اما یک وجه اشتراک در همه این‌ها وجود دارد و آن هم اینکه همه ضمائر اول شخص هستند. بهتر است برای فهمیدن چیزهایی انرژی مصرف کنیم که خود را نیز در آن سهیم می‌دانیم.

دیدگاه خود را بنویسید